کلبه ی عاشقان

همه چیز

مــن بـی تــو شعـــر خــواهــم نــوشت



تـــو بــی مـن چــِـه خــواهــی کــــرد؟



اصـــلا یــــادت هست کــه نیستــم؟



بــگـو کـجـا پــنـهــان شـده ای



کـه در قـهوه ای سـرکشیده ام هم



فـالـگـیـر پـیـدایـت نـمیکند

نوشته شده در سه‌شنبه 09 آذر 1395ساعت 20:50 توسط lovetolove2| ارسال نظر(0)

خدااا

دلم تنگ می شود چشمانم باران می خواهد خدایااا!

فرو بردن این همه بغض روزه را باطل نمی کند...

نوشته شده در جمعه 05 تیر 1394ساعت 14:27 توسط lovetolove2| ارسال نظر(2)

بر مزارم گریه کن اشکت مرا جان میدهد* بوسه هایت بوی عشق بوی باران میدهد

دست بر قبرم بکش تا حس کنی مرگ مرا* دست هایت درد هایم را تسلا میدهد

نوشته شده در جمعه 05 تیر 1394ساعت 14:18 توسط lovetolove2| ارسال نظر(1)

خـســــــــتـه ام...



از کسی که مرا غرق خودش کرد...



امــــــــــا



نجاتـــم نداد...

نوشته شده در پنج‌شنبه 21 خرداد 1394ساعت 21:52 توسط lovetolove2| ارسال نظر(5)

بعد از تموم شدن رابطه ... جفتشون داغون میشن...

 

ولی این غرور لعنتی.... نمیذاره بهم اعتراف کنن

نوشته شده در پنج‌شنبه 21 خرداد 1394ساعت 21:45 توسط lovetolove2| ارسال نظر(1)

"اشــــــــکهایـــم"


را


"بـــــى صـــــــدا"


دراوج


"ســـــــــکوت"


 مى ریزم


"هـــــــق هــــــق"


بــــراى کسـیـست کــــه


کســـــى رابـــــراى پــــاک


کــــردن اشکـــــهایـــش دارد

نوشته شده در پنج‌شنبه 21 خرداد 1394ساعت 21:41 توسط lovetolove2| ارسال نظر(1)

گاهي سكوت مي كني 


چون اينقد رنجيدي كه نمي خواي حرف بزني


گاهي سكوت ميكني چون واقعأ حرفي براي گفتن نداري


سكوت گاهي يك اعتراضه و گاهي هم انتظار 


اما بيشتر وقتها سكوت براي اينه كه 


هيچ كلمه ايي نمي تونه غمي رو كه تو وجودت داري توصيف كنه


و اين يعني همون حس تنهايي .......!

نوشته شده در پنج‌شنبه 21 خرداد 1394ساعت 21:35 توسط lovetolove2| ارسال نظر(0)

مهـــربونیمــــو

با

 ضــعفــم

اشـتبـــــاه نگیـــر

 ســـرد بشم

حتــی اگه خودتــــو اتیــــش بزنـــــی

گـــــرم نمیش


نوشته شده در پنج‌شنبه 21 خرداد 1394ساعت 21:32 توسط lovetolove2| ارسال نظر(0)

✔دلم میخواست یکی رو داشتم✔

                  ✖✖تابعضی وقتهاکه ازدنیا خسته میشودم ✖✖

 ✔میومدکنارمو دستاشومیذاشت دوطرف صورتم✔
 
                 ✖✖زل میزدتوچشام ومیگفت:ببین تومنوداری...!✖✖

 


نوشته شده در پنج‌شنبه 21 خرداد 1394ساعت 21:29 توسط lovetolove2| ارسال نظر(0)

فکر میکردم در قلب تو

محکوم به حبس ابدم

یکباره ...جا خوردم!!!

وقتی زندان بان بر سرم فریاد زد:

هی تو ...................آزادی

 

 

 

نوشته شده در پنج‌شنبه 21 خرداد 1394ساعت 21:24 توسط lovetolove2| ارسال نظر(2)


آخرين مطالب
» من بی تو شعر خواهم نوشت...
» دلم تنگ می شود...
» مزارم...
» نجاتم نداد...
» داغونم...
» اشک...
» گاهی...
» مهربونیمو...
» دلم میخواست...
» قلب تو...
قالب برای بلاگ


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران